از جاده -۲-
به کوههای نمخورده
به سنگهایی که روی ساقهی کوه ریشه دوانیدهاند
دارم هی زل میزنم
به شیبی که روی من سُر می خورد
آنقدر خیره شدهام
که آبشار شر و شر
روی واژههایم خیس.
برای خلق صحنهای دیگر
نیاز به سبقتی مهآلود دارم.
۲۲ تیر ۱۳۸۶
نذيرشنبه و صدا و سيماي شرمنده
با این آسمان دستبهنقد
و شعرهایی نسیه که هی وسط حرفم میپرند
جادهای روی قلبم میسازم
شاید واژهها
از روی قلبم پیاده بروند
۲۲ تیر ۱۳۸۶
از جاده-۱-
با این آسمان دستبهنقد
و شعرهایی نسیه که هی وسط حرفم میپرند
جادهای روی قلبم میسازم
شاید واژهها
از روی قلبم پیاده بروند
۲۲ تیر ۱۳۸۶
خاطرات یک دیوانه -۲-
صحنه اوّل:
من از درون خودم مینویسم
شعرم درونی شده است
به رودههایم که میرسم
بوی پپسی میگیرم
آری
دجلهی من از پپسی پر است
و هیچ حرامی نیست
که بر من این رود را ببندد !
یادش بخیر
روزهایی را که
با یا علی
بحولالله میگفتم
و سهواً سجدهدار میشدم
مگر که علی میتوانست
مرا به سجده بیاندازد
حالا آن مرد دارد با چاه میگرید
و من
در چاه خودم فرو رفتهام...
—
می خواهم نوشتههایم را به گور انسانیتم روانه کنم
اینجا واژه شهید میشود
و هر شعری لایق ...
می خواهم بنویسم
اینجا
همین جایی که بوی تو را بیشتر میرساند
- حتی اگر گوشها را بگیری
بوی تو بیشتر شنیده میشود –
در شرماشرم حضور تو
آرام میشوم
و شرم میکنم
که
هستـــم
۱ خرداد ۱۳۸۶
—
وقتی آینهها جوابم نمیدهند
دلم میخواهد
خودم را
روبرویشان بشکنم .
شاید جواب
از خردهخرده تنم
بتابد روی آینه
تا پاسخ
شروعی دوباره باشد
برای سوالهای بیجواب .
۳۱ خرداد ۱۳۸۶